تبليغاتX
♀ آسمان پر ستاره♀
منوي کاربري

 پيغام مدير : حرف آخر:



خواستم برای نبودنت دلتنگی کنم



که ....خیالت آمد

لينک به ما



--------------------
كد لينك ما :

موضوعات
لينک دوستان

  آبی ترین پسر پیرانشهر ( ناصر عزیزم )
  انديشه هاي يك مرد (محمد نيك انديش )
  سایت بسیار جالب و زیبای حامد عزيز
  سایه (نیاز جووووون )
  بی بهانه ( دنیا جووووون )
  ستون نگاه ( مهتاب عزیز )
  دو ایرانی (آرمین و ملینای عزیز )
  سرزمين آزاد
  پناهگاه دو عاشق(ستایش عزیز )
  شبهای پرستاره (فنج کوچولو عزیز)
  جک و لطیفه (علی رضا )
  بهترین ها ( علی آقا )
  غزلک (شیرین عزیز )
  .: پرتگاه :.(فیامتا )
  شبانه ها و عاشقانه ها(نازنین)
  نوشته های من(ایلین عزیز )
  با تو ولی تنها ( باران عزیز )
  پویا پرسپولیسی
  پرسپولیس زلزله
  عاشقی به ما نیومده (باشو خان)
  عاشقانه های من (سارا خانم )
  دو دل تنها (داداش امین و داداش مهدی )
  ::هری پاتر و مدرسه هاگوارتز::
  اندوه پرست (ملینا عزیزم )
  زندگی زیبا (الهه عزیز)
  یاهو (علی عطائی فر)
  پاتک (اقا مهرداد )
  عشق (یاسمن )
  تنها می رویم که تنهایی تنها نماند (هیچ کس)
  یه رنگی
  فراموشت نکردم من....فراموشت نخواهم کرد (بازم یه وبلاگ قشنگ از شیرین جونم )
  پاتوق (الهه عزیز )
  از شیر مرغ سوخاری گرفته تا جون آدمیزاد(سینا-بردیا)
  طلوع مهر (وبلاگ زیبای آقا مهرداد )
  حیرانم از نشانه گیری تیر روزگار(هیچکس)
  سخنی با تو (حامی)
  تـــنها امیــــــد زنـــــده بــــودنــم(سرور)

طراح قالب


طراح قالب: Hastinet

مطالب برتر سايت

 

سلام به همه دوستان عزیز

 

می خواستم بهتون بگم که این پست را اختصاصی زدم برای دوستی

 که خیلی دوستش دارم و

هیچ وقت محبتها و مهربونی هاش را فراموش نمیکنم

حتی اگه اون منو فراموش کنه

دوستی که به مهربونی خورشیده

به زلالی چشمه

به طراوت باران

به وسعت دشت

و به استواری کوه

و به خاطر همین روز تولدش قشنگ ترین روز دنیاست

ناصر جان تولدت مبارک

امیدوارم سالهای سال در کنار کسانی که دوستت دارند و دوستشان داری خوش وخوشبخت زندگی کنی

و هر وقت عبور قاصدکی سر گشته را از برابر چشمانت دیدی به یاد این دوست تنهات بیافتی

با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک

با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک

یه قلب مهربون با یه حس بیقرار و کوچک

فقط می خوام بهت بگه تولدت مبارک

 

حراج ِ پنجره در سرزمين ِ بي ديوار،
سكوت ِ حنجره در انزواي اين تكرار،
قدم قدم تو بيا اي ترانه ي بيدار!
مرا بــِبَر به تماشاي آخرين ديدار!

ببين كه بي تو گرفته صداي روشن ِ ساز!
مرا ببر به طلوعي دوباره در آواز!
مرا ببر به نگاهت، به نقطه ي آغاز!
مرا ببر به پرستو، به اوج ِ اين پرواز!

مرا به ياد نگه دار!
مرا به ياد نگه دار!

دوباره بوسه ي جادو، به خاطرم بسپار!
نگاه ِ آخر ِ آهو، به خاطرم بسپار!
هجوم ِ بغض ِ غزلْ گو، به خاطرم بسپار!
مسير ِ خاطره تا او، به خاطرم بسپار!

مرا به ياد نگه دار، هميشه در يادم!
كه من تمام ِ‌غزل را به چشم ِ تو دادم!
مرا ببر به حصارت كه خسته از خويشم،
ببر كه با تو از اين بند ِ كهنه آزادم!

مرا به ياد نگه دار!
مرا به ياد نگه دار

 

عزیز دل

امیدوارم آنقدر لحظات خوش تو زندگیت داشته باشی که هر روز برات روز تولد باشه

می دونی که چقدر برام عزیزی

اونقدر که نمی تونم و نمی خوام تو این کلمات ناقص ارزشش را پایین بیارم

تو برای من مثل یک شهابی

اما می دونم که درخشش تو تو آسمون دیگه است

اما بازم برام عزیزی و دوستت دارم

تولد تو تولد آبی ترین پسر دنیاست

تولد شاهزاده ایی که یه روزی سوار اسب سفیدش

دختر رویاهاش را پیدا می کنه و به قصر آبی اش می بره

و من برای هر دوی شما دعا می کنم

از آسمونها نگاتون میکنم و

براتون دعا میکنم

تولدت مبارک

تو شب تولدت محبتمو هدیه ات میکنم

واسه آرامش تو به دوریت عادت میکنم

یه سبد رازقی از دشت جنون باز میارم

توی گلدون دو دستت دونه دونه می کارم

واسه تو لباسی از مرام و محبت می دوزم

روی جاده دلم پاهاتو می بوسم

یه سرود ناب برای اسمت می سازم

تموم دارو ندارم را به چشمات می بازم

برای اومدنت جاده رو جارو می کنم

روی بال یاد تو دشت عطر تو بو می کنم

تولدت به دنیا یاد داد که ابی می تون رگ عشق باشه

آ؟بی می تونه از تمام گلهای سرخ قلبهای خونین پیشی بگیره

تولدت برای من قشنگترین و آبی ترین روز دنیاست

تولدت مبارک

شب شده ساكته دوباره خونه
مي گرده دل دنبال يك بهونه
مي گرده باز گنجه ي خاطراتو
پي يه حرف ناب و عاشقونه

عكس تو رو باز مي ذاره روبروش
كه تا ته شب واسه تو بخونه
دلم تو التهابه كه چه جوري
قدر چشاي نازتو بدونه
تو عصري كه قحطي عطر ياسه
اما به جاش دوست دارم گرونه

كافيه اسمتو يه جا ببينم
تا حس شعرم بزنه جونونه
من نمي تونم بگم اندازه شو
اينو فقط شايد خدا بدونه
محاله كه عشق ما رو ندونن
برو سوال كن از گلاي پونه
اگه بخوان خيلي كم از تو بگن
مي گن همون كه خيلي مهربونه ؟
بي خبري تو ولي از حال من
ميندازم اينو گردن زمونه
چقدر حسوديم مي شه وقتي همه
بهم مي گن دل تو پيش اونه ؟
من خودم باز مي زنم به اون راه
مي گم بياريد واسه من نشونه
اما تا كي فريب بدم دلم رو
اون داره كلي آدرس و نشونه
مهم ولي تويي كه اسم نازت
با من يه جايي پشت آسمونه
اونا نمي دونن ستاره هامون
دوتاس ولي توي يه كهكشونه

اينو بخون تا دوباره بدوني
ديوونتم ، ديوونتم ، ديوونه

اجازه هست عشق تورو تو کوچه ها داد بزنم ؟


رو پشت بوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟


اجازه هست مردم شهر قصه مارو بدونن


اسم منو عشق تورو توی کتابا بخونن

پیش نگاه عاشقت چشمامو قربونیش کنم


اجازه می دی تا ابد سر بزارم رو شونه هات


روزی هزارو صد دفعه بگم که می میرم برات


اجازه می دی که بگم حرف عاشقانه هام تویی


دلیل زنده بودنم درد ترانه هام تویی


اجازه دارم به همه بگم که تو مال منی


ستارها اینو میگه که تو اقبال منی


اجازه هست جار بزنم بگم چه قدر دوست دارم


بگم می خواهم بخاطرت سر به بیابون بذارم


اجازه هست که قلبمو برات چراغونش کنم

اجازه تو دست تو اجازه من دست تو


خنده من خنده تو شکست من شکست تو

آره عزیز اجازه هست قصه ام را با انتظار با تو ادامه بدم ؟!

منتظرم به قاصدک از تو خبر بیاره

به قاصدک که با خودش عطر تنه تو داره


بیاد و همراه خودش تو این شبای بی کسی


خورشید چشمای تو رو تو اینه ها بیاره


بودن تو مثل نفس نبودنت مثل مرگ

خوب عزیزم میدونم که اونجا خیلی ها بهتر از من تولدت را تبریک گفتن

 اما چه کنم که ازت دورم و

هیچ راهی ندارم

کاش میشد همه فاصله ها را شکست

من میدونم که برای دیدنت ارزو به دل میمونم اما بازم

دلم

به یادت

خوشه

دوستت دارم

 

 

اینم کیک تولدت

قیافه اش که خییلی خوشمزه است

فقط می خوام بهت بگه تولدت مبارک

 

 

 

 

 

 

خواستم برايت هديه اي بفرستم. با خود گفتم، زيباترين و گرانبها ترين دارائيم را برايت خواهم فرستاد.

گل گفت:مرا بفرست كه مظهر زيبايي هستم.
ثروت گفت: مرا بفرست كه در هنگام گرفتاري ياريش دهم.
مهر گفت: چرا مرا نمي فرستي كه كانون محبت و دوستي هستم.
قاصد گفت: مرا بفرست كه حامل پيغامت باشم.
وفا گفت: پس مرا بفرست كه سرچشمه محبت و محور صميميت هستم.
دوا گفت: مرا بفرست كه اگر جراحتي دارد او را مرهم باشم.
اشك گفت: اگر مرا بفرستي دل سنگش را نرم ميكنم.
آه گفت: اگر مرا بفرستي او را بر سر رحم و عطوفت آورم.

من سر به زير............... در انديشه انتخاب بودم كه ناگاه دل به سخن درآمد و گفت: مرا هديه كن

 

 

 آره امشب شب شادی و شور

شب عشق شب جشن و سرور

امشب آسمون پر از ستارست

ماه خوشگل من غرق نوره

امشب همه جمعند توی خونه

پره رو دامنت گلای پونه

عطر تن تو عطر بهار

چقدر دوست دارم خدا میدونه

حالا نوبت فوت کردن شمعاس

میدرخشی تو جمع مث الماس

همه بگن مبارک ایشالله

تولد تو جشن همه گلهاس

تولدت مبارک گل پونه

گل عزیز من یکی یدونه

همه ترانه هام پیشکش چشمات

دلم میخواد فقط از تو بخونه

 

كنار بستر لطيف شبنم ها

ان جا كه خيال نطفه مي بندد

منتظر دستهاي خيس دريا مي نشينم

تا شايد موجي أبي

از روي سخاوت برايم صدفي أشنا بياورد.

ادامه ي مطلب ...

  نوشته شده توسط هستی در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385

لينك ثابت

سلام

یه سلام تازه اما غمگین

وبلاگ قبلیم را بستم و حذفش کردم

نمی خواستم دیگه کار وبلاگ نویسی را شروع کنم

اما دیدم خیلی تنها موندم

اونقدر که دلم برای خودم سوخت

اما از الان بگم این وبلاگ جدید پر درد و تنهاییه

اگه دوست داشتید و همراه بودید

خوشحال میشم گاهی یادم کنید

بود دنیای تنهایی

پر از زشتی و زیبایی

و من بسیار تنهایم

تو ای خواننده ای الهام من مگذار تنهایم

 

 

این روزها هی به جستجوی حرفی تازه می گردم

 تا برای شما بنویسم

خسته شده ام دیگر از نوشتن این همه خط های

 پر از باروت

می خواهم خطی بنویسم  ساده / زلال

شما باورم کنید

شما که هر چه باشد چند سالی می شناسمتان

خسته ام ـــ  خسته ...

می خواهم هر چه صمیمیت دارم با شما قسمت کنم

خوب می دانم که همه مسافر یک مقصدیم

پس مجبوریم یکدیگر را تحمل کنیم

همه ی راه را اشتباه آمدیم...

  خیال می کردیم میان بر زده ایم...

چقدر زود پیر شدم

با شما هستم

شما که چند سالی می شناسیدم

شما گفتید بانگ جرس را شنیده ایم

رویایی که به من قرض دادید گواهی سال های نا نوشته است

قسمت من بود که با شما همسفر شوم

مجبورم 

چقدر پیر شده ام راستی

هنوز دلم می خواهد قبل از سپیده دم

هزار صفحه خوانده باشم

راستی .. کی می میرم؟...  

 

 

 

 

 

  دانلود   آهنگ خداحافظ   برنامه کوله پشتی

 

 

 

کبریت زندگی

يک کبريت اصلا نمی گيرد .

 دومی جرقه دارد .

 سومی ميگيرد و خاموش ميشود .

 چهارمی قدری از چوبش ميسو زد .

 پنجمی نصفش ميسوزد ٬ تا پای خود را روی آن بگذاريم .

 ششمی را بايد خاموش کرد ٬

هفتمی را خاموش نشده دور می اندازيم٬

هشتمی را دور دور انداخته ايم باز هم می سوزد٬

تا پای خود را روی آن بگذاريم و خاموش کنيم ٬

نهمی چراغی را روشن می کند ٬

 دهمی زندگی را به آتش می کشد و احتمالا جانداری هم میسوزد .

 زندگی ما هم همينطور است ٬ خود را طلبکار کسی ندانيم ٬

کسی هم در قبال زندگی ما مسئوليتی ندارد٬

تا هر جا پيش رفتيم ٬ رفتيم ٬ و هر جا خاموش شديم ٬ شديم............

 

 

 

چرا نظر نمیدید

 

 

 

 

 

چرا نظر نمیدید ؟؟؟

ادامه ي مطلب ...

  نوشته شده توسط هستی در دوشنبه بیستم شهریور 1385

لينك ثابت

نوشته هاي پيشين
کپي برداري به شرط درج لينک منبع بلامانع است   .:.   All rights reserved © 2007 by HastiNet.Com