

پيغام مدير :
خواستم برای نبودنت دلتنگی کنم
که ....خیالت آمد
طراح قالب: Hastinet
| جستجو در مطالب |
دوستان عزيز سلام ![]()
اميدوارم که همه شما خوب باشيد و حوصله پر حرفي هاي منو داشته باشيد مطلب
اين پست رو چند روز پيش آماده کرده بودم اما بنا به دلايلي اون مطلب رو
ديگه نمي خوام که توي اين پست بنويسم و مي خوام اين بار در بازه چيزي که
امروز داشتم با يکي از دوستام در باره اش حرف ميزدم براتون بگم ...
امروز دوستي به من ميگفت که آدم بايد در روابطش يه چهار چوب قرار بده و
اشخاص رو در اون چهار چوب بسنجه و کسي رو دوست داشته باشه که با اون
سنخيت داشته باشه مي گفت که بايد به کسي فکر کنه که مي دونه ارتباط با
اون به سرانجامي خوش (مثل فيلمهاي فارسي)
منجر ميشه اما خوب
راستشو بخواهيد من چندان با حرفهاي اون موافق نيستم به نظر من زندگي
انقدر کوتاه و باارزشه که آدم نبايد خودشون اسير اين بايد ها و نبايد ها
کنه دوستي هايي که داخل يه چهار چوب قرار بگيره ديگه يه رابطه دوستانه
نيست يه رابطه حساب شده است که در اون به دنبال منافعي براي خودمون
ميگرديم مهم اين نيست که ظاهر فرد مقابلمون چطوره چند سالشه و..اينها
همه ظواهر هستند که وقتي اونها رو کنار بگذاريم يه انسان باقي مي مونه با يه
قلب براي دوست داشتن و اگه ما به قلبمون اعتماد کنيم اون بهترين دوست را
براي ما انتخاب ميکنه
وقتي در کنار کسي آرامش داري ديگه به اين فکر نکن که آيا تو با معيار
هاي اون جور هستي يا نه به اين فکر کن که چه مقدار مي توني عشق بهش
ببخشي بدون اينکه ازش توقع بخشيدن چيزي رو داشته باشي .... اين مهم
ترين چيز دنياست اما اگه بخواي قلبت رو در فشار بگذاري و اونو به زنجير
بايدها و نبايد ها بکشید روزي اون اين زنجير رو پاره ميکنه و اونوقت
بزرگترين اشتباه زندگي ات به وقوع مي پيوند
زندگي به زيبايي و به کوتاهيه لبخند يه نوزاد تازه متولد شده است پس
نبايد همهزندگي رو در چهار چوبي بگذرونيم که تازه موقعه مرگ متوجه بشيم
يه قاب خالي بوده بدون اينکه لذتي از زندگي مون برده باشيم
شايد بین شما من تنها کسي باشم که با همه وجود درک ميکنه که زندگي چقدر
کوتاه و زيباست بنا بر اين ازتون ميخوام که قدر ثانيه به ثانيه اش رو
بدونيد عاشق بشيد و با عشق روزتون رو آغاز کنيد همين که کسي هست که هر
روز با ديدش باشنيدن صداش و حتي با ديدن آيديش قلبتون مي لرزه خودش
بزرگترين لذت زندگيه لزومي نداره که اون فرد شاهزاده رويا هاتون باشه مهم
اينه که بادبانهاي قلبتون با اون به اهتزاز در بيان .
ببخشيد که بازم پر حرفي کردم ممنون که حرفهام رو گوش کرديد
دوست دار همه شما
هستي
تقدیم به او که عاشقانه دوستش دارم 
که مي داند؟ درون من چه غوغاست
دگر بيزارم از دلمردگي ها
نمي خواهم بميرم در غروبي
ميان اين همه افسردگي ها
***
صداي ضربه هاي قلب عاشق
درون سينه ام طوفان به پا کرد
کسي از ظاهر آرام من چيزي نفهميد
که قلب من درون من چه ها کرد!
***
به ذره ذره جانم شراريست
که آتش مي زند بر پيکر من
هزاران غنچه مي آيد ز ابري
که مي بارد شبانه بر سر من
***
نمي دانم ! نمي دانم که هستم !
غم پنهان من زيبا ترين است
دگر در پوست خود من نگنجم
لب خندان من گوياي اين است
***
سراپا مستي و شعر و شرابم
و خورشيدي که مي تابي به جانم
يقين دارم که لايق هستي اي عشق
سر خود را به راه تو سپارم
***
يقين دارم که بايد با تو باشم
تمام عمر را در هاله نور
تو مهتابي ، تو ماهي ، آسماني
نبايد از تو باشم لحظه اي دور
***
غم پنهان من شادي به من داد
تو مي فهمي که آب و آتشم من
درونم خنده و گريه مجاور
و اين يعني که ديگر عاشقم من
***
شنيدم پاسخت را از دو چشمت
براي عشق تو لايق ترينم
يقين دارم به اين عشق الهي
تويي عاشق و من عاشق ترينم
...

من روز خویش را با افتاب روی تو
کز مشرق خیال دمیده است اغاز می کنم
من با تو می نویسم و می خوانم
من با تو راه می روم و حرف می زنم
:وز شوق این محال
...که دستم به دست توست
!!!من جای راه رفتن پرواز می کنم
ان لحظه ها که مات
در انزوای خویش یا در میان جمع
خاموش می نشینم: موسیقی نگاه تو را گوش می کنم
گاهی میان مردم ...در ازدحام شهر
غیر از تو هر چه هست ,فراموش می کنم
:گویند این و ان به هم - اهسته
!!!!هان و هان"-
!!!دیوانه را ببینید
!!بیخود چو کودکان لبخند می زند
"با خود چگونه گرم سخن گفتن است؟؟؟
اه...من دور از این ملامت بیگاه -
همچنان سرمست
در فضای پریخانه های راز
شاد از شکوه طالع و بخت موافقم
:اخر چگونه بانگ برارم که
!!!!عاقلان-
...دیوانه نیستم
!!!!به خدا سخت عاشقم

سلام
امروز میخواستم با شما از کسانی حرف بزنم که تو زندگی به راحتی
دلخوشی های دیگران را نادیده میگیرن و بیشتر اوقات برای اینکه
خودشون بتونن به اون چیزی که دلشون میخواد برسن حاضر هستند
با بی رحمی رویا هایی یکی دیگه رو لگد مال کنن...
به این فکر نمی کنن که روزی همه ما باید این دنیا رو بگذاریم و بگذریم
تنها به این فکر می کنن که در اون لحظه به خواسته اشون برسند
حالا حتی اگه شده با فریب با دروغ با نیرنگ .......
دست به هر نوع کاری می زنن هر نوع قسمی که بتونن می خورند
برای همینه که مدتهاست از نگاه همه انسانها فروغ دوستی پرکشیده
وقتی پشت هر تبسمی حیله ایی نهفته باشه وقتی پشت هرسلامی
طمعی پنهان باشه ... دیگه جایی برای عاطفه نمی مونه
وقتی دارید با بی رحمی دلخوشی های کسی رو ازش می گیرید
وقتی دارید به کسی به دروغ ابراز علاقه می کنید
وقتی دارید کاخ امیدهاتون رو روی ویرانه های کس دیگه ایی بنا می کنید
و وقتی دستی و می فشارید به امید اینکه بتونید از طریق اون دست
قسمتی از آمال خودتون رو بر آورده کنید ...
یه لحظه فقط یه یه لحظه کوچیک خودتون رو به جای اون فرد بگذارید و
ببینید که اگه کسی با شما این کار را می کرد چه حسی بهتون دست
می داد ... لطفا فکر کنید .....

توفردا ميروي اما ؛ بهرجا ميروي بي من
دمي درپرنيان خاطرات خويش تنها باش
بهر جا اشيان كردي
سكوت سنگفرش ياد هارا يكزمان بشكن
ودر امواج روياهاي رنگارنگ
بياد اور تو مردي را ،
كه در اعماق چشمان بلورينت
تمام هستي اش را جستجو ميكرد
كه با اميد ديدار تو در رويا به بستر ميخزد از شوق
وبايادت سحر از خواب برمي خاست
بياد اور تو ابر ديدگاني را كه اينك در سكوتي گنگ
بلورين قطره هاي اشك حسرت بار خود را برمزار خاطرات
خويش ميبارد
تو فردا از ديارم كوچ خواهي كرد ؛ ولي هرگز !
تو در اين ره گذر تنها نخواهي بود
دلم اين كولي غمگين به همراهت سفر را تا ابد آغاز خواهد كرد
تو اين ديوانه را تا شهر هاي دور خواهي برد
تو فردا كوچ خواهي كرد
ولي هرگز تو تنهانيستي . هرگز ؛
تواحساس مرا با خويش خواهي برد
تو با اين كوچ نا هنگام ،
تمامي وجودم را درون كوچه هاي نيستي برباد خواهي داد
ومن اين شاعر ديوانه ؛ در تنهائيم
آواره خواهم ماند
تو فردا ميروي ؛ اما
بگو من ..... بي تو ... بي احساس .... بي انديشه فردا
چگونه ميتوانم ماند ؟!
چگونه ميتوانم زيست ؟

![]()
بهونم ، چند تا سلام کنم جوابمو می دی ؟
ببینم یواشکی احوال ما رو پرسیدی ؟
نامه رو وقتی نوشتم خودمم می لرزیدم
فدای چشات ، تو که از خط من نلرزیدی
بیقراری مث موهات تو دلم موج می زنه
می دونم تو اینو از لرزش حرفا فهمیدی
وسط نامه ببخش بد جوری بغضم ترکید
نازنینم تو که از صدای اون نترسیدی
من فدای رگه های ناز چشم روشنت
چیه باز به لحن این دیوونگی ها خندیدی
حق داری بخندی و راستی دستت درد نکنه
سر زدی به یه دیوونه ی غریب تبعیدی

راستی اون شب یادته کاشکه واست مرده بودم
من می خواستم بمیرم پیش چشات ، خودت دیدی ؟
چیه باز که با غضب داری نگاهم می کنی
این دفه درباره ی من چه چیزایی شنیدی
رنگ خونه چشام از بس که تو رو ندیدمت
مث تصویر غروب تو اوج برف و سفیدی

یه روزایی دیدنت چاره ای داشت ، دعا می خواس
حالا نه دعا واسم فایده داره ، نه امیدی
خورشید اونجاها حتما دیگه روزم می خوابه
آخه تو به جای اون هم روز و هم شب تابیدی
ببینم تعارف و یه دیقه گذاریم کنار
اونجا چند تا دل بیچاره رو بردی ، دزیدی ؟
آره بد سوالی بود تو اینو نشنیده بگیر
مث نمره ی تک کارنامه ی یه تجدیدی

تو که می دونی دلم گذشته کارش از اینا
حتی بشنو اگه تو به یکی شون رسیدی
می میره ، اما واسه خوشیت دعا ها می خونه
راس بگو این جور دیوونه ای تو عمرت تو دیدی ؟
بگذریم خیلی نوشتم ، زحمتت نبود بخون
معذرت می خوام که فرضا تو بهم جواب می دی

از خودت مواظبت کن هر جوری که دوس داری
مجنونت ، یا دیونت ، هر لقبی پسندیدی 

این آدرس وبلاگ دوستمه که تازه دیروز افتتاح شد
حتما بهش سر بزنید خیلی دختر گلیه درست مثل خودم![]()
![]()
وبلاگ زیبای دنیا خانم به نام بی بهانه ![]()
هر کدوم از دوستانم که مایلند وبلاگشون رو معرفی کنم تو
قسمت نظرات بهم بگن

نمیدونم آهنگی که گذاشتم تو وبلاگ را می تونید بشنوید یا نه
اما لینک دانلودش رو براتون میگذارم حتما دانلود کنید خیلی
قشنگه ![]()
![]()
ستاره تقدیم به کسی که عاشقانه دوستش دارم