

پيغام مدير :
خواستم برای نبودنت دلتنگی کنم
که ....خیالت آمد
طراح قالب: Hastinet
| جستجو در مطالب |

با سلام به دوستای گلم
مدتیه که نبودم می دونم دلتو برای من تنگ نشده بود
اما بازم اومدم این بار به بهانه یه روز قشنگ یه روز که توش دل همه برای هم پر میزنه یه روز که توش
همه مهربون میشن و همه چیز به رنگ زیبای ابی در میاد البته یکی از دوستام اعتقاد داره رنگ عشق
صورتیه و روز والنتاین هم صورتیه اما به نظر من عشق آبیه مثل همه چیزهای خوب دنیا مثل آسمون مثل
دریا مثل ...وسعت پاک و ملکوتی عشق .....
نمی خوام زیاد پر حرفی کنم چون به گوشم رسیده که بعضی از شما از پر حرفی های من چندان
دلخوشی ندارید فقط میخواستم بهتون بگم که محبت و مهربونی رو مختص یه روز نکنید و همیشه
عاشق بمونید هروقت که می تونید گلهای مهر رو بین هم تقسیم کنید و در لحظه که احساس نیاز
کردید بهش بگید دوستش دارید نگذارید روزی برسه که حسرت بخورید کاش بهش میگفتم که دوستش
دارم وقتی می تونید با شاخه گلی قلب عزیزی رو شاد کنید چرا باید حتما منتظر روز خاصی باشید
من این روز رو به همه عاشقای مهربون تبریک میگم ........امیدوارم فرشته های مهربونی همیشه بالای
سرتون در حال پرواز باشن و دلتون همیشه آبی باشه آبی به رنگ عشق و آرامش .............
همیشه عاشق بمونید 

امروزه کلیسای کاتولیک از سه قدیس یاد میکند که همگی
والنتاین نام دارند و هر سه نفر آنها شهید عشق و محبت هستند.
یکی از افسانه ها حاکی از آن است که وا لنتاین که در قرن سوم میلادی و
در روم باستان زندگی میکرده است,
هنگامی که امپراتور کلادیوس دوم به این نتیجه می رسد
که سربازان مجرد در مقایسه با سربازان متاهل باکفایت تر و قدرتمندتر هستند,
ازدواج مردان جوان را غیر قانونی اعلام میکند
تا بدین ترتیب بر تعداد سربازانش افزوده شود.
وا لنتاین که این حکم را بسیار ناعادلانه میداند از فرمان کلادیوس سرپیچی میکند
و مردان و زنان جوان را درخفا به عقد یکدیگر در می آورد
هنگامی که کلادیوس از این عمل وا لنتاین آگاه می شود,
وی را به مرگ محکوم میکند.
عده ای دیگر میگویند که علت کشته شدن وا لنتاین
تلاش وی برای فراری دادن آن عده از مسیحیانی بودکه در زندانهای روم اسیر بودند
و به شدت مورد آزار و اذیت و شکنجه قرار میگرفتند.
بر اساس یکی دیگر از افسانه ها,
وا لنتاین خودش اولین "هدیه وا لنتاین" را برای معشوقش می فرستد.
می گویند هنگامی که وا لنتاین در بند بوده,
دلداده دختر جوانی می شود که بنا به روایتی دختر زندانبان آن زندان بوده است.
پیش ازمرگش, نامه ای برای آن دختر نوشته و در پایان چنین امضا میکند
"وا لنتاین تو "
و این عبارتی است که امروزه نیز در پایان برخی نامه ها به چشم میخورد.
همانطور که گفته شد اگر چه حقیقت وجودی وا لنتاین
در پرده ای از ابهام فرو رفته است,
درتمامی افسانه ها شاهد هستیم که وا لنتاین پیکره و حقیقت نمادی
از همدلی , دلسوزی و از همه مهمتر عشق است.
البته ما روز دیگه رو در ایران داریم که برخی معتقدن اونو باید جشن بگیریم روز بیست و نه بهمن اما به نظر من عشق یه چیز بین المللیه و ما می تونیم هر روزی که توش عاشقهای دنیا خوشحالن رو جشن بگیریم و نباید تعصب قومی داشته باشیم ما می تونیم امروز رو با همه عاشقهای دنیا جشن گیریم و روز بیست و نه اسفند رو هم با همه عاشقهای مهربون و گل ایرانی

این شعر رو تقدیم می کنم به 

عزیزم ازهمین جااین روز روبهت تبریک می گم 

کاش مي ديدم چيست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاري است
آه وقتي که تو لبخند نگاهت را
مي تاباني
بال مژگان بلندت را
مي خواباني
آه وقتي که توچشمانت
آن جام لبالب از جاندارو را
سوي اين تشنه جان سوخته مي گرداني
موج موسيقي عشق
از دلم مي گذرد
روح گلرنگ شراب
در تنم مي گردد
دست ويرانگر شوق
پرپرم مي کند اي غنچه رنگين پر پر
من در آن لحظه که چشم تو به من مي نگرد
برگ خشکيده ايمان را
در پنجه باد
رقص شيطان خواهش را
در آتش سبز
نور پنهاني بخشش را
در چشمه مهر
اهتزاز ابديت را مي بينم
بيش از اين سوي نگاهت نتوانم نگريست
اهتزاز ابديت را ياراي تماشايم نيست
کاش مي گفتي چيست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاري است
ناصر عزیزم عاشقانه دوستت دارم 
تا ابد
تا همیشه
تا وقتی نفس می کشم
تو همیشه در خاطر منی
همیشه
آرزوی من خوشبختی توست
کلمه به کلمه این شعر تقدیم به تو بهترینم 
هر وقت این آهنگ گوگوش رو گوش میدم دلم میگیره
انگار کلمه به کلمه اش حرف دل منه برای تو

سر خورده بودم از عشق درا نتظار مردن 

در جستجوی مرهم راهی شدم زیارت 

مرهم مراد من بود 

ای از خدا رسیده ای که تمام عشقی 

روح کلام عشقی 

پیش تو مثل کاهم تو مثل کهربایی
هر ذره از دلم را با حوصله زدی بند 

بلا تر از شفایی از هر چه بد رهایی ای شکل تازه من 
تو هدیه خدایی
با تو نفس کشیدن یعنی غزل سرودن

من من ذورقی شکسته ام 
اما هنوز طلایی
طوفان حریف من نیست
وقتی تو ناخدایی



تا همیشه دوستت دارم مهربونم 
ناصر عزیزم
دستم نه
برای ناصر عزیز 
کاشکه يه روز با همديگه سوار قايق مي شديم
دور از نگاه ادما هر دومون عاشق مي شديم
کاش آسمون با وسعتش تو دستامون جا مي گرفت 
گلاي سرخ دلمون کاش بوي دريا مي گرفت



کاش تو هواي عاشقي ليلي و مجنون مي شديم 
باد که تو دريا مي وزيد ما هم پريشون مي شديم 
کاش که يه ماهي قشنگ براي ما فال ميگرفت 
برامون از فرشته ها امانتي بال مي گرفت 



با بال اون فرشته ها تو آسمون پر مي زديم 
به شهر بي ستاره ها به آرومي سر مي زديم 
شب که مي شد امانت فرشته ها رو مي داديم 
مامونو مي بستيم و به ياد هم مي افتاديم 



کاشکه مي شد نيمه شب با همديگه دعا کنيم 
خداي آسمونا رو با يک زبون صدا کنيم 
بگيم خداي مهربون ما رو ز هم جدا نکن 
هرگز به عشق ديگري ما رو مبتلا نکن 



کاش مقصد قايق ما يه جاي دور و ساده بود
که عکس ماه مهربون رو پنجره اش افتاده بود 
کاش اونجا هيچ کسي نبود 
يه وقتي با تو دوست بشه 
تو نازنين من بودي مثل حالا تا هميشه 



کاشکه به جز من هيچ کسي اين قدر زياد دوست نداشت 
يا که دلت عشق منو اول عشقاش مي گذاشت 
کاش به پرنده بودي و من واسه تودونه بودم
شک ندارم اون موقع هم اين جوري ديوونه بودم



کاش تو ضريح عشق تو يه روز کبوتر مي شدم 
يه بار نگاه مي کردي و اون موقع پر پر مي شدم 
کاش گره دستامونو اين سرنوشت وا نمي کرد 
کاش هيچ کدوم از ما دو تا هيچ دوستي پيدا نمي کرد 
کاش که مي شد جدايي رو يه جايي پنهون بکنيم 
خاراي زرد غصه رو از ريشه ويرون بکنيم 



کاش که با هم يه جا بريم که آدماش آبي باشن
شباش مثه تو قصه ها زلال و مهتابي باشن



چشمامونو مي بنديم و با هم ديگه مي ريم سفر 
يادت باشه اينجا هوا غرق يه دلواپسيه 
اما از اينجا که بريم فقط گل اطلسيه