

پيغام مدير :
خواستم برای نبودنت دلتنگی کنم
که ....خیالت آمد
طراح قالب: Hastinet
| جستجو در مطالب |

دوستان نازنينم سلام
مدتي بود که دست و دلم به نوشتن نميرفت راستش الان هم چندان شوقي براي نوشتن ندارم اما دلم هواي اينجا رو کرده بود ...
اين روزها خيلي هواي کودکي رو دارم امروزيه خرس قهوه ايي کوچيک رو از توي خرت و پرت هام پيدا کردم وقتي ديدمش نا خود آگاه اشک توي چشمم جمع شد ياد ايامي افتادم که چه معصوم و چه پاک و چه بي ريا بوديم و چه بي بهانه مي خنديديم و مي گريستيم به ياد روزهايي که فاصله بين اشک و لبخند تنها رد و بدل کردن يه عروسک پارچه ايي بود و تنها حسرت نداشتن توپي رنگارنگ که باهاش توي کوچه خاطراتمون بدويم و فرياد شادي سر بديم و گاهي که سوز دست بزرگترها به صورتمون مي نشست دل کوچيکمون مي گرفت منکه هر وقت بچه بودم و دلم مي گرفت به گنجه کبوتر هاي برادرم پناه مي بردم صداي هو هو اونا مثل يه موسيقي آرامش بخش بود و معمولا وقتي بيدار ميشدم که يکي از اعضاي خانواده منو در حالي که تمام سر و صورتم پر از پر کبوترها بود و زانوهام رو بغل کرده بودم پيدا مي کرد و همونطور خواب به اتاقم بر مي گردوند ...اما الان سالهاست که حتي اون گنجه هم ديگه نمي تونه منو به يه خواب بي دغدغه ببره
دلم براي خوابي لک زده که وقتي سرم رو روي بالش گذاشتم يه هو در دنياي اسرار آميز خواب غرق بشم و هيچ فکر موزي و مرموزي نتونه مثل وز وز زنبور توي سرم بچرخه و آرامش خوابم رو به هم بزنه
دلم براي آغوش بي دغدغه خاطرات کودکي تنگ شده
شايد چيزي که باعث شده ياد اون روزها بيافتم اينه که همبازي مهربون و نازنين دوران کودکيم کسي که در تمام اين سالها لحظه به لحظه در کنار من بوده و با من همه شاديها و غمها رو تجربه کرده الان بر اثر يه صانحه تصادف توي بيمارستانه و شديدا مجروح شده و من خياي براش دلتنگم اون تقريبا هر روز در کنار من بود من به ديدن هر روزه اش عادت کرده بودم شايد براي همين قدرش رو نمي دونستم اما الان که ازم دوره به اندازه همه سالهاي خوب کودکي براش دلتنگم براي شيطنتهاش مهربونيهاش محبتهاي بي دريغش گير دادنهاش و کنجکاويهاش که گاهي کلافه ام ميکرد
دنيا جونم خيلي دوستت دارم دلم برات تنگ شده مهربون من زود تر برگرد پيشم ![]()
![]()

" لحظه های کاغذی "
خسته ام از ارزوها ، ارزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری
لحظه های کاغذی را ، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی ، زندگی های اداری
افتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
سقفهای سردو سنگین ، اسمتنهای اجاری
با نگاهی سر شکسته ، چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته ، خسته از چشم انتظاری
صندلیهای خمیده ، میز های صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری
عصر جدولهای خالی ، پارکهای این حوالی
پرسه های بی خیالی ، نیمکتهای خماری
رونوشت روزها را ، روی هم سنجاق کردم
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را ، با غبار ارزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من ، صفحه باز حوادث
در ستون تسلیتها، نامی از ما یادگاری

این روزها ماه محرم رو در پیش داریم ماهی که برای همه ما آشناست و برای هر
کدوم از ما یاد آور یه چیزیه من نزدیک محرم که میشه دلم میگیره به یاد آقایی می
افتم که در تک تک لحظات تلخ و سخت زندگیم دست به دامنش شدم و در تک تک
شادیهام بی رحمانه فراموشش کردم من خیلی از شبهای کودکی ام که غصه امونم
رو می برید سر بر دامان این آقا گذاشتم و بخواب رفتم ..... این روزها حال و هوای
خاصی دارم گویی در هر لحظه هزار بار تکثیر میشم و نابود میشم دلم میخواد تمام
ثانیه های زندگی ا م قربونی اون لحظه ایی کنم که نیزه بی رحم دشمن در گلوی
اصغر شش ماه نشست قربانی لحظه ایی کنم که دستهای ابوالفضل بر آب فرات ن
شست و خالی بر گشت قربانی لحظه ایی کنم که زینب سر برادرش رو به دامن
گرفت .... هر کس که فرزندی کوچک داشته با شه می تونه غم اون لحظه ابا عبدا لله
رو درک کنه هر کس که در تب تشنگی سوخته باشه می تونه فدا کاری علمدار کربلا
رو در کنه و هربرادری عزیز داشته باشه شاید بتونه عمق فاجعه ایی که ...
هر چند این کلمات و این مثالها خیلی حقیر تر از اون هستند که بتونن حتی گوشه
ایی از غم اهالی عاشورا رو نشون بده نمی دونم چرا برای اولین بار حس میکنم که
دیگه کلمات با من راه نمیان آقا جون می دونم که از من دلگیری می دونم که گناهکار
و روسیاهم و از اون دختر بچه دوران کودکی که کنار علم مسجد باهات درد دل میکرد
هیچ چیز نموند و جاش رو من گرفتم که سرا پا تقصیر و رو سیاهی ام اما با همه رو
سیاهی ام یه گوشه از دلم که هنوز روشن مونده عاشق توست ..عاشق ابوالفضل و
دستانش که در طلب آبی فرا تر از این آبهای زمینی به اسمان پر کشید
توی این شبهای سراسر معنویت این خواهرکوچکتون رو ازدعا فراموش نکنید
التماس دعا

بخشودگی اهل گنه در صف محشر
وابسته به یک گردش چشمان حسین است