

پيغام مدير :
خواستم برای نبودنت دلتنگی کنم
که ....خیالت آمد
طراح قالب: Hastinet
| جستجو در مطالب |

سلام
الان که دارم این سطرها رو می نویسم دلم گرفته و بغض داره خفه ام میکنه اما باید بنویسم باید بنویسم و برم ....بله درست خوندید میخوام برم حداقل برای یه مدت طولانی اول قصد داشتم این وبلاگ رو پاک کنم اما بعد راستش دلم نیومد پس میگذارم که همینطوری بمونه.... شاید یه روز هر کسی غیر از من اومد و اینجا رو به روز کرد . دلم خیلی گرفته این مثل خدا حافظی کردن با یه تیکه از وجودت می مونه . وبلاگی که ساعتهای قشنگی رو توش گذروندم . دوستان نازنینی داشتم . توش جشن گرفتم و خندیدم. دلتنگ شدم و گریه کردم توش به پای درددلهام نشستید و به پای درد دلهاتون نشستم . اما دیگه نمی تونم ادامه بدم ......... میخوام از همینجا با همه دوستان گلم خدا حافظی کنم با شیرین مهربونم با ملینای گل با علی آقا و ایدا جون با سرور عزیز .... با الهه خانمهای خوبم با داداش امین و داداش مهدی با علی رضا با همه کسایی که به من سر میزدند حتی مهندس نامهربون ... با همه و همه خیلی دلم گرفته ....... خیلی ....... اگه و جود بعضی از دوستان نبود که تا حالا از دلتنگی مرده بودم . می دونم خیلی ها از رفتن من خوشحال میشن مثل یکی از دوستان که تازگی ها با آفهای خیلی جالبشون به اندازه کافی منو مورد لطف قرار دادن اما اشکال نداره . برام مهم نیست که کی خوشحال میشه و کی ناراحت . دلم گرفته و میخوام برم . شاید دیگه آیدی های گذشته ام رو هم باز نکنم . فقط گاهی میام که افهای شما نازنین ها رو بخونم . اما اینو بدونید که هر روز میام و کا منتهام رو چک می کنم و به تک تک شما سر میزنم . شاید بلاگهای دیگه رو به روز کنم اما اینجا رو دیگه نه چون دلم خیلی گرفته . تمام خاطرات خوش این بلاگ جلوی چشمام راه میرن و بغض گلوم رو می فشاره و حس میکنم دارم خفه میشم . دلم میخواد ............ بگذریم .
منو ببخشید و حلالم کنید . به بزرگی خودتون منو ببخشید . من هرگز نخواستم و راضی نبودم که دل کسی رو به رنج بیارم و قلب کسی رو بشکنم . اگه اینکار رو خواسته یا ناخواسته کردم امیدوار منو ببخشید .
دیگه بیشتر نمی تونم بنویسم بغض مثل یه سیب کال توی گلوم گره خورده . از بیرحمی سرنوشت گله دارم که با وجود همه رنجهای زندگی ام یه شادی کوچولو رو هم توی دل من نمی تونه ببینه .
خدا حافظ همین حالا...................

خدا حافظ.همین حالا
همین حالا که من تنها م
خداحافظ به شرطی که
بفهمی...
تر شده چشمام
خدا حافظ کمی غمگین
به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که
منو از چشم تو می دید
اگه گفتم خداحافظ
نه این که رفتنت سادست
نه اینکه می شه باور کرد
دوباره آخر جاده ست
خدا حافظ واسه اینکه
نبندی دل به رویا ها
بدونی بی تو و با تو
همینه رسم این دنیا
خدا حافظ خداحافظ همین حالا
خداحافظ